روایت

 

قرار نبود در کنار هم باشند، جاده‌ها آنان را به هم ملحق کرد. حسین (علیه‌السلام) در یک سو و زهیر در سوی دیگر… از آغوش حسین علیه‌السلام فرار هم که بکنی، او خود در آغوش‌ت می‌کشد:
من الغریب الی الحبیب… زهیر انگار این را خوب می‌داند، اصلا او را چه به حسین بن علی (ع)؟
اما امان از جاده‌ها که تمام مسیرها را به کربلا و حسین (ع) می‌رسانند.

زهیر! از چه می‌ترسی؟ انتهای این راه پسر فاطمه (س) ایستاده است، در رزمْ چه کسی دلاورتر از تو و در شهادت چه کسی سزاوارتر از توست؟ که حسین بن علی تورا حبیب خوانده است… چه کسی است حبیب‌تر از تو و‌غریب‌تر از پسر فاطمه در این میدان؟

زهیر راهی خیمه‌ی غریب شد، و‌حسین (علیه‌السلام) چه غریبانه شکوه‌اش را برای حبیب‌اش نمایان کرد… چه گفته‌اند و‌ شنیده‌اند عاشق و معشوق که زهیر عثمانی مسلک مأموم امام شد؟ و‌ تنها خداست که می‌داند قلب چه کسی را هدایت کند و مهر گم‌راهی بر پیشانی دیگری بزند…

هیئت هنر