روایت

 

حر، از اول هم دو دل بود، بین این‌طرف و آن‌طرف، بین امام که بهترین خلق خدا بود و یزید که خلیفهٔ مسلمانان نام گرفته بود. مأمور بود به سد کردن مسیر، نه درگیری؛ اذن مواظبت داشت، نه قتال؛ نامهٔ صلح داشت، نه جنگ؛ اما باور داشت حسین (ع) فرزند پیامبر است، پسر فاطمه (س) است، پدرش علی (علیه السلام) است، برادرش مجتبی (ع) است… باور داشت که در جواب امام به احترام دختر پیامبر سکوت کرد. عدالت‌شان را قبول داشت که پشت امام نماز خواند. حریم‌شان را محترم می‌شمرد که به خیمه‌گاه نزدیک نشد.

حر فکر نمی‌کرد جنگ شود، خون‌ریزی شود و درگیری رخ دهد. وقتی مطمئن شد که این سپاه به قصد قتل عام آمدند، همان احترام و ادب و علاقه، کفهٔ بر حق بودن سپاه امام را سنگین کرد. فقط شک کرد به توبه‌اش، بازگشت‌اش، پذیرفته شدن‌ش… نخواست چشم در چشم شود، به خون غلتیدن کسی را ببیند، نگاهش به چشمان تشنهٔ کودکان بیفتد، شرم حضور داشت پیش عقیلهٔ بنی هاشم. تا خیمه‌گاه سر به زیر آمد، نیامده رفت، و حر شد…

سلام شبهای جمعه
نذر حضرت زهرا سلام الله علیها
سلم لمن سالمکم

هیئت هنر